فهرست

photo_2016-09-05_08-53-18

دغدغه ما این بود که فردا که از خواب بلند شدیم اول محصولات را بچینیم و بفروشیم یا برای مرغ ها غذا بریزیم همیشه دوست داشتیم زودتر تابستان فرا برسه تا در جشنواره ی گوجه فرنگی شرکت کنیم و چند تا از دختر های شهر را نشان کرده بودیم تا قلبشان پر شود ازهمه بهتر اون گاو حامله داخل طویله بود که هر روز منتظر بودیم تا زایمان کند چون هر یک دونه گاو 10 هزار تا پول میخواست و رونق مزرعه مان فصل پاییز بود چون هر روز خدا بارون میومد و حداقل از آب دادن به محصولات راحت بودیم و میرفتیم داخل معدن سنگ قیمتی جمع میکردیم من خودم یک مرغ داشتم که تخم طلایی میگذاشت اوج افتخار و دستاورد زندگیم در کودکی این مرغ بود ???? حتی برای برنده شدنش در مسابقه لوح تقدیر دریافت کردم اما موقعی که با Karen ازدواج کردم درست اول بدبختی من در زندگی بود????

خیلی ها را میشناسم با این بازی Harvest Moon یا همون مزرعه دار مثل من زندگی کردند الان هم که این چند خط را خواندند لبخند شیرینی بر روی لبانش نشست و نفس عمیقی کشیدند ولی حیف خیلی زود بزرگ شدیم اما هنوزم یک درد با من است آن هم عذاب وجدانی است که چرا سگم را در این بازی با پتک و داس میزدم ????

اشتراک گذاری این نوشته »
درباره نویسنده مدیر فروشگاه
3 دیدگاه
  1. سعید سپتامبر 8, 2016 at 17:22 -پاسخ

    عاااااااااااااااااااااااااالی بوددددددد … یادش بخیر .

  2. Moji اکتبر 13, 2016 at 10:43 -پاسخ

    آره من الان برای آندروید دانلودش کردم از سر ناچاری چون تو نسل جدید نداریمش- خیلی بازی عالی بود.

  3. مصطفی جولای 5, 2017 at 06:05 -پاسخ

    وای دقیقا حرفم دلمو زدین دمتون گرم خخ یادش بخیر کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدم .کاش

یک دیدگاه بگذارید

ایمیل شما نمیتواند منتشر شود